تا بعد یا حق
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 18:16  توسط تنها یاور من شد چاه کوفه
|
سلام من برام مشکلی پیشومده چند روزی نمی تونم براتون مطلب جدید بزارم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 17:27  توسط تنها یاور من شد چاه کوفه
|
آنچـه ميخوانيد وصيت امام علي (ع)بـه فرزندش امام حسن(ع)است كـه پـس از بـازگشـت از صفـيـن در قـريـه "حـاضـريـن" نـوشـت. وصيتي و سفارشي كـه بـه همـه فرزندان اسلام وعموم مومنـان است.
" فرزندم اين نامـهاز پدريست كـه گرمي آفتـاب زندگيش بـه سردي و غروب مينشيند.معترف به مصائب توانسوز روزگار است و سال و ماه و ساعات از او روي برتافتهاند،و هر دم بمرگ نزديك ميشود. پدري كه بـه پيشامدهـاي اين اين جهـان نـاپـايدار و بي مقدار ،سر فرود آورده و در خـانـه مردگـان سكني خـواهد گزيدو فردا بعزم سفـري جاودانه از اين گيتي كوچ خواهد كرد. چنين پدري بـه فـرزند جـوانش ـ كـه آرزومند چيزي است كه آنـرا نميـابد ـ سخن ميگـويد فـرزندي كـه ـ بهـر حـال مـانند تمـام موجودات ـ هلاك خواهد شد وآماج تيرهاي بلا و هدف درد ها ورنجهـا و گروگان مصائب سخت روزگـار غدار است.موجودي كـه خدنگهـاي زهرآگين و تلخ را نشانـه است و بـه اضطرار اسير چنين ناگواريهـاي نـاپـايدار است.سـوداگر سراي فريب و فسـاد و وامدار مـرگهـا و نابودي ها،هم پيمان و آميخته با غمها و قرين و جليس با محنتها نـشــانــه و هـدف افـتهــا و شهـيـد هــوي و هــوس ديگـران و سرانجام...جانشين مردگان است. اينك پس از ثنا و ستايش پـاك آفريدگـار و درود فراوان بر رسول خدا، پسرم تو بدان: من آن هنگام در چيزي كه برايم اشكار گرديده مينگرم .چـون ميبينم جهـان از من روي ميگيرد و روزگـار بـا من به سركشي ميگرايد و آخرت از من استقبال ميكند،احساس ميكنم كه هر چيز ديگر از يادم ميرود و جز بكار خويش بچيزي رغبت ندارم. امّا لحظـه اي كـه فـارغ از ديگران غم خويش ميخورم و هوس مرا آسوده ميگذارد حقيقت در برابرم رخ مينمـايد و جلـوه گـر ميشـود. چنين كيفيتي است كه مرا بكوشش و تلاش واميدارد،كـه بي ترديد بازيچـه نيست و از آميختگي بدروغ و ريا، فرسنگها بدور است. نيك كه مينگرم تو را جزيي از خود مـيابمـ نـه خطاگفتم ـ بلكـه تو همـه وجود مني و چنان آميختـه با مني كـه اگر چيزي بتو روي آورد،درست مانند انست كـه بمن روي آورده است.از اينرو اگر مرگ تو را فراگيرد، چنان است كـه مرا گرفتـه . بدين سبب كار تو مرا در اندوه افكنده،بدانگونـه كـه كـار خودم مرا بـه غم و افسـوس ميكشاند.بنابراين وصيت خويش را بر تو نوشتم در حـالي كـه خواه براي تو بمـانم يـا بميرم از اجراي آن بدست تو دل قـوي دارم و مطمئن هستم. پسـرم تـو را بپـرهيـزگـاري و تـرس از عقـوبت خدا و متـابعت و فرمـانبرداري از آفريدگـار وصيت وسفـارش ميكنم . ويرانـه دل را بنور تابناكش آباد گردان، در رشته مهر با او ببندگي و دلسپاري چنگ بـزن.زيـرا هيچ رشتـه و پيـوندي استـوار تـر ازپيـوستگي و همبستگي با ذات لايزال كردگار متعال نيست. دل بـه حكمت و مـوعظت شـاد وپـاك بگردان وبـا يـاد مرگ در زهد وپارسايي بكوشو نرم رفتار ونيك گفتار باش .پيوسته بيقين ايمان خويش را قوي كن و تقدير مرگ را بخود بقبولان و نفس خـود را بـه اعتراف در ناپايداري دنيا وادار سـاز.آلام و آزار و مصـائب سخت روزگار را بـه او بنمـايـان ،و زشتي دهر و نـا ملايمـات روزهـا را نكـتــه بــه نكـتــه بـرايـش بـرخـوان و اورا بـتـرسـان . با دفتر زندگي گذشتگان اورا آشنـا سـاز و حوادث و رويدادهـايي را كـه بر آنهـا گذشتـه است براي او بـاز گو. نفس خـويش را در بارگاه هاي ويران سفر ده و بگذار آثـار آنهمـه قدرت و عظمت را نيك بنگرد ودريابد كـه از كجا تـا بكجـا رسيدهاند و چگونـه از دوستان جدا شده اند ودر سراهاي تنگ و تـاريك مـاندهاند.در اين موقع بخويش فكر كن كـه دير يا زود تو نيز همچون يكي از تن هاي تنهاي آنها خواهي بود. " پسر, خانـه ايمان و آرامگاه خويش سامان ده و جهان جـاودان را بسراي نـا پـايدار مفروش. سخني كـه نيك نميداني مگو و پيرامون آنچـه مـربـوط بتـو نـيست گفتگـو مكـن. در هـر راهـي كـه گـام مـينهي ، مبـادا به گمـراهي بـرسي.زيـرا در گمـراهي و سـرگـرداني خويشتن داري بسي بهتر از انجام كاري است كه سرانجامش هراس است و نگونباري. مروج نيكوكاري باش تـا خود از نيكو كـاران گردي . پيوستـه با دست و زبان نيكان رابـه كـارهـاي پسنديده تشويق كن و از كردار نكوهيده باز دار، وهر چند كـه ميتواني، با بدكـاران و پليد فكران مياميز واز آنها دوري گزين. در راه خدا جهاد كن چنان جنگ وجهادي كه شايسته قدر اوست.هر جا ودر هر موقعيتي هر چند كه سختي كشي و به رنج افتي، براي حق و عدالت قيـام كن.در كـار دين پيوستـه دانشجو بـاش و خـويشتن را بناملايمات عادت ده. صبور بودن در راه حق،نيكخويي است. در همـه كارهـا بكردگـار خويش توكل كن زيرا تو بـه پنـاهگـاهي استوار و نيرومند روي آوردهاي. آنگاه كـه دست نيـاز بسوي خداي آوري، با همـه دل و جان نيازمند باش. زيرا وجود و كرم تنها از خداست. در كارها بسيـار از او طلب خير و نيكي كن، و در وصيت و سفارش من انديشه بكار بند وچيزي را از ياد مبر. زيرا نيكوترين گفتار سخنياست كـه شنونده را سودي سرشار و بهرهاي بيشمار بخشد, سخن پاك و نيك آن نيست كـه بهرهاي نرسـاند و آموختن دانشي كـه پسنديده نيست بي تـرديد علم و عملش هم سـودمند نخـواهـد بـود. فرزندم! به خود مينگرم كه خرد سالي و جواني بـه پيري و سالخوردگي رسـانيدهام و سستي و نـاتواني در وجودم خـانـه كرده، از اينرو در وصيت بتو شتافتم. ديدم در آن حكمت و عبرتي است. بيم داشتم كه مبادا مرگم فرا رسد، و آنچه در خاطرم ميگذرد بتو نرسانده باشم و يا همانگونه كه تنم را ضعف و سستي فرا ميگيرد، انديشـهام نيز سستي پذيرد و سخنان بسياري ناگفتـه ماند.ترسيدم كـه مبادا پيش از آنكـه وصـايـايم را بشنوي هـوس بر تـو چيره گردد و فتنـه و آشوبهـاي دنيـا همچـون اشتري مست و سركش، تـو را بعصيـان كشد. دل جوان همچون زمين بكر و خاك پاك است. هر دانـه اي كـه در آن افتد نشو و نما يابد. از اينرو پيش از آنكـه خاك دلت ناپـاك و سخت شـود، و عقل و خردت اسيـر هـوس گـردد در تـربيتت كـوشيدم. من با دانش خويش بسوي تو شتافتم تا اينكه تو نيز در درك حقايق بشتابي و درست بدانسان كـه آزمودگان و تجربـه ديدگـان ، كيفيت كار خود را ميشناسند، تو نيز بكـار خويش آگـاه گردي. اگر چنين كني ، بي نياز از رنج و معاف از آزمون و تجربه خواهي شد. آنچه ما از دانش و معرفت و ايمـان كسب نمودهايم تو نيز همـانهـا را بدست آر چـه بسيار چيزهايي كـه بر مـا پوشيده بود بر تو عيـان گردد. " فـرزنـدم! اگـر چـه عـمـر من هـمچـون كسـاني كـه پـيش از مـن بـودند درازنبود، اما با همـان مهلت كوتـاه، بديده كـاوشگري در كارشان نگريستم و در چندو چون كار و اخبار و سرگذشت زندگيشـان انديشه كردم و در احوال و اوضاع بازماندگانشان، مطالعـه نمودم و چنان در اين بحر مستغرق بودم كه دريافتم خودم هم يكي از آنها هستم بلكـه ـ فراتر از اين ـ در سير تاريخ و چگونگي زندگيشـان چنان با آنها اميختم ، كـه احسـاس كردم بـا اولين و آخرينشـان زندگي كردهام! آنگاه پـاكي دنيـا را از نـاپـاكيش و سودش را از خسرانش باز شناختم. اينك از هر كاري، نيك و پسنديده و گزيـدهاش را براي تـو انتخـاب نمـوده و مجهـول ونـاپسندش را از تـو دور سـاختم. آنچـه پدري مشفق و مهـربـان در حق فـرزندش روا و سـزا ميداند ، در حق تو كردم و گفتم. و در اين سخن اراده نمـودم كـه تو را حكمت و ادب آموزم، تا در اين عنفوان جواني و روزگار شاد كامي،تربيت يافته و پند آموخته شوي و ارادهات بهـر كاري، پاك و كردارت راست باشد. بـراي ادب آمـوزي و حكمت اندوزي ، از كتـاب خداوند مهـربـان ، ابتداي سخن ميكنم. كتـابي و شريعتي كـه فـرامين و احكـام حلال و حرام را بما اموخته و تجاوز و تخطي از آنها را نكوهش فرموده و ناپسند دانسته است. بيم از آن داشتم كـه مبادا همانگونـه كـه مردم در عقايد و احكام ، از هوسها و انديشـه هاي اشتباه خويش متابعت نمودند، تو نيز مانند آنان بلغزش و خطا افتي. از اينرو آگاه كردنت بر آن امور نزد من سزاوارتر از آن بود كه تو را در كار خويش رها كنم و دل از هلاك تو آسوده سـازم. بر اين اميد كـه آفريدگار منان تو را در انجـام اين وظـايف پـاك و مقدس، توفيق دهد و بسوي مقصد نيك هدايت فرمايد. اكنون سفارش و توصيه من با تو چنين است: فرزندم نيكو ترين چيزي كـه دوست دارم تو از وصيتم بجـاي آوري، پرهيز و ترس از خداست. به آنچه آفريدگاربرتو لازم و واجب شمرده اكتفا كن و قدم براهي گذار كه نيكان و گذشتگان و پدر و مادر و خـانوادهات در آن طريق گـام نهـادهاند. زيرا آنـان خويشتندار و پرهيزكار و دانـا بوده، و در اينراه چيزي را فروگذار ننمودهاند.
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 13:33  توسط تنها یاور من شد چاه کوفه
|
هر كسي به من كلمه اي بياموزد مرا بنده خود كرده است.
* قناعت ثروتي است كه پاياني ندارد. * هر كه خود را بشناسد، خدا را شناخته است. * شجاع ترين مردم آن است كه حرف حق را بزند. * بزرگترين جهاد، مبارزه با نفس است. * شمشير آخته دردست مرد شجاع، عزيزتر از سخن راست نيست. * زشت ترين سخن راست، ستايش انسان از خويشتن است. * بهترين گفتارها آن است كه عمل تصديق كند. * هركه نيكي را از بدي نشناسد، از چهارپايان است ! * بايد مردم در برابر حق نزد تو مساوي و يكسان باشند. * بر برادر تو همان حقي است كه تو داري. * من گواهي شخص فاسق را جز عليه خودش قبول نميكنم. * نيكي و احسان را جز آدم نادان رد نميكند. * يتيم را با آنچه كه فرزندان خود را ادب ميكني، تاديب كن. * آنكس كه تو را بيم دهد، مانند كسي است كه تو را مژده دهد. * دشمن دانا از دوست نادان بهتر است. * دوري و جدايي دوستان ، غربت و تنهايي است. * حاجت از دست دادن بهتر كه از نااهل خواســتن ! * آرزوهايتان را به كساني متوجه كنيد كه دلهايتان آنها را دوست دارد. * شكيبايي مركبي است كه خسته نشود. * شخصيت مرد زير زبان اوست. * عبرتها چه بسيار است، ليكن پند گرفتن كمتر است. * اگر درباره كسي مشكوك باشيد، به دوستانش نگاه كنيد. * هر تنفس انسان گاميست كه بسوي مرگ بر ميدارد. * مردم دشمن چيزهايي هستند كه نميدانند. * بهترين زهدها، پنهان داشتن آن است. * شگفتا! آيا خـلافت و حـكومت با رفاقت و خويشي هم ميشود ؟! * عدالت زمامدار نيكوتر از خير روزگار است. * هرگز كسي را به مبارزه و جنگجويي دعوت نكن. * روز دادستاني و عدالت از ظالم، سختتر از روز ستم بر ستمديده است. * حكومت خود را با ريختن خون حرام، استوار نكن. * هرگز ياور ستمكار نباش. * حكمت را با نااهل نگوييد كه به حكمت ستم كردهايد. * به گوينده نگاه نكن، حرف را در نظر بگير. * بزرگواري با خرد و ادب است، نه با اصل و نسب. * عقل و خرد، شمشير برندهايست. * دانش نگهبان توست، در حاليكه تو ثروت را بايد محافظت كني. * بي ارزشترين مردم، كم دانشترين آنهاست. * دانشمندان، به علت كثرت نادانان غريبند. * مرگ بزرگ همان فقر و بينوايي است. * فقر و تنگدستي، مرد باهوش را گنگ و لال ميكند. * انسان به نعمتي نميرسد مگر اينكه نعمت ديگري را از دست ميدهد. * از قرض كردن بپرهيزيد * قرض كردن زبوني و خواري است. * غم وغصه نيمي از پيري است. * قصاص و انتقام قبل از جنايت، درست نيست. * من به خاطر سوء ظن و بدگماني، كيفر نميدهم. * تو را از عجله و شتاب در سخن و كار نهي ميكنم. * خداوند به مردم پناه داده تا از ستم دور باشند. * زمامداران بوسيله ظلم آزمايش ميشوند. * با توده جماعت باشيد، چراكه دست خدا با جماعت است. * هركه از حق تجاوز كند راهش گم ميشود. * زكات پيروزي عفو و بخشش است. * ذمهء من در گرو آن چيزي است كه ميگويم. * صفتي بدتر از دروغ وجود ندارد. * براي دنيا به گونه اي زندگي كن كه گويي تا ابد زنده اي و براي آخرت به گونه اي زندگي كن كه گويي لحظه مرگت نزديك است * فرزندان خود را بااخلاق خود تربيت نكنيد، زيرا كه آنان براي زماني غيراز زمان شما خلق شدهاند. * هيچ فقيري گرسنه نمانده مگر درسايه آنكه ثروتمندي از حق او بهرهمند گشته است. * چون تو به جانب مرگ ميروي و مرگ جانب تو ميآيد، زود به يكديگر خواهيد رسيد.
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 13:30  توسط تنها یاور من شد چاه کوفه
|
فدای این مظلومیت شما مولا حسین (ع) تا بعد یا حق
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 18:28  توسط تنها یاور من شد چاه کوفه
|
یا مهدی(ع) ما هم مثل مادر شما چشم انتظار ظهور شما هستیم آقا شفاعت ما را به حق پهلوی شکسته قسم یادت نرود تا بعد یا حق
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 18:15  توسط تنها یاور من شد چاه کوفه
|
![]()
خدایا یار و یاور خادمان مردم باش تا بعد یا حق
+ نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 19:23  توسط تنها یاور من شد چاه کوفه
|
تا بعد یا حق
+ نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 15:36  توسط تنها یاور من شد چاه کوفه
|
لو لا علی لهلک عمر
اگر علی نبود عمر به حلاکت میرسید روایت از مولا علی (ع) روزی یک یهودی برای اینکه بتواند جواب سوال خود را دریافت کند نزد عمر که خود را از همه بلا تر و برتر می دانست رفت و از او خواست که به سوال او پاسخ بدهد و وقتی که عمر نتوانست جواب بدهد گفت :شما که ادعا می کنید دین اسلام برترین و جامع ترین دین است چگونه از پاسخ دادن به این سوال بازماندید . عمر دستور داد که سلمان که اتفاقی آنجاه بود (برای اینکه عمر را نصیهت کند )آن مرد یهودی را نزد مولا علی(ع) ببرد تا او جواب سوال خود را دریافت کند و وقتی که سلمان او را نزد مولا علی (ع) و سوال فلسفی خود را پرسید و مولا جواب دادن گفت: من اشتباه می کردام اسلام دین کامل است فقط این را نمی دانم که چرا شما با این علم زیاد در خانه هستید و یک انسان بی علم حاکم ممالک اسلامی هست و خود را برتر از همه می داند . مولا علی فرمود: من به این خاطر سکوت اختیار کردام که اسلام از بین نرود و من هرگز به خاطر خود برای حکومت نخواهم جنگید دین برای من از خود واجبتر و مهمتر است . و وقتی که آن دانشمند یهودی سخنان مولا را شنید گفت : من مدتهاست که به دنبال چنین دینی و می خواهم مسلمان بشوم و پیرو مکتب شما اگر مرا قبول کنید . مولا علی (ع) با عاقوشی باز از ایشان استقبال کردند . واین بود روایتی در باره سخن عمر که نشان از واقیت این سخن را دارد تا بعد یا حق ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 17:15  توسط تنها یاور من شد چاه کوفه
|
آمریکایها خود به بهانه های مختلف برای دافاع از ارزشهای انسانی و برقراری امنیت به عراق آمده بودند حال این امنیتی است که آمریکا برقرار می کند یعنی دفاع از کسانی که برای از بین بردن مکتب مسلمانان و به بخصوص برای درگیری میان شیعه و اهل سنت است بوجود آورده تا یعد یا حق
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 12:30  توسط تنها یاور من شد چاه کوفه
|
|
|